شمارهٔ ۲

غزلیات

ای گوهر لطافت و ای منبع صفا
بردیم از فراق تو بر وصلت التجا

بر بستر غمیم فتاده ز روز هجر
آخر شبی خلاف فراقت ز در درآ

بر درد من طبیب چو آگاه گشت گفت
جز داروی وصال نباشد تو را دوا

جانا ببخش بر من مسکین مستمند
بر بستر فراق نباشم چنین روا

گر باورت ز من نکند نور دیده‌ام
بر حال زار و رنگ رخم دیده برگشا

تا بنگری که حال جهان بی تو چون بود
رنگ چو کاه و اشک چو خونم بود گوا

تا چند خون این دل مسکین خوری مخور
آخر که گفت بر تو حلالست خون ما

بیگانه خوی دلبر ما دل ز ما ببرد
رحمی نکرد بر دل مجروح آشنا

زین بیشتر جفا نپسندند در جهان
بر زیر دست جور نکرده‌ست پادشا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}