شمارهٔ ۶

غزلیات

رحمی بکن آخر به من خسته خدا را
از حد مبر آخر به دلم جور و جفا را

زین بیش نمانده‌ست مرا طاقت هجران
آخر نظری کن به من از لطف، خدا را

یک شب ز سر لطف، تو بر وعده وفا کن
زین بیش میازار دل خستهٔ ما را

از بس که جفا بر من بیچاره پسندی
بر بنده ببخشود ز جورت دل خارا

دردی ز غمت بر دل رنجور ضعیف است
زنهار مکن دور از این درد دوا را

سلطان جهانی و من از خیل گدایان
بنواز زمانی ز سر لطف گدا را

یک روز وفا کن به خلاف ای بت دلخواه
باشد که بگویند به سر برد وفا را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}