شمارهٔ ۱۴

غزلیات

ای به روی تو دیده باز مرا
چاره‌ای از وصال ساز مرا

بیش از اینم نماند طاقت و صبر
بیم دیوانگیست باز مرا

باشد ای نور چشم و راحت جان
بر رخ خوب تو نیاز مرا

همچو قندم به بوتهٔ هجران
چند داری تو در گداز مرا

چون که محراب ابرویش دیدم
واجب آمد در او نماز مرا

از سر کوی دلبران آورد
به یکی شکل و شیوه باز مرا

با غم عشقت آفرید از ازل
مگر ای دوست بی نیاز مرا

در چمن دوش گفتم ای بلبل
گل از آن تو، سرو ناز مرا

در جهان خود دگر نمی‌باید
بی وصال تو برگ و ساز مرا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}