شمارهٔ ٢٧٢

قطعات

خدیو کشور را دی بهاء دولت و دین
توئی که ابر کفت لؤلؤ خوشاب دهد

اگر نه فیض تو باشد محیط با همه آب
به تشنگان امل وعده سراب دهد

چو نیست ساقی ما را ز بیم طعنه خلق
مجال آنکه بما جرعه شراب دهد

چه باشد از کرم شاملت که چون دریا
بهر نفس که زند مایه سحاب دهد

بلفظ خویش ز معجون دلگشای بدین
گرفته دل قدری از پی ثواب دهد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}