شمارهٔ ۳۲

غزلیات

اگر اقبال باشد یاور ما
دهد داد ضعیفان داور ما

نماند این شب دیجور باری
برآید آفتاب خاور ما

چه باشد گر به دست آری نگارا
ز روی لطف یک دم خاطر ما

به هر ساعت ز یادت باد سردی
برآید از دل چون آذر ما

مسلمانان مگر ما را بزایید
برای روز هجران مادر ما

به دل می‌برنیایم، این بلا بین
از این دل تا چه آید بر سر ما

جوابم داد دلبر گفت در دام
فتادی از دو زلف کافر ما

به کویش گر روم فی‌الحال گوید
چو حلقه چند باشی بر در ما

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}