شمارهٔ ۴۲

غزلیات

درون دیده نشستی و دل شُدَت ماوا
نظر چرا نکنی دلبرا ز مهر به ما

تو جانی و تن رنجور من چنین مهجور
ز روی لطف نگارا مشو ز تن تو جدا

نظر به جانب درماندگان هجران کن
که نیست غیر وصال توشان ز هیچ دوا

پری رخا به چه از چشم ما شدی پنهان
به رغم دشمنم ای دوست رو به من بنما

وفا اگرچه نبوده‌ست در جهان هرگز
ولی ز اهل جهان هم برفت مهر و وفا

بجز وفا که نمودم بگو گناهم چیست
چرا دلم بشکستی ستمگرا به جفا

اگرچه تُرک خطایی خطا کند بسیار
خدای را که بگردان عنان ز راه خطا

منم فقیر و حقیر و تو پادشاه جهان
ز دست من چه برآید بگو به غیر دعا

مرا چو بار نباشد به حضرتت چه کنم
پیام من که رساند مگر نسیم صبا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}