شمارهٔ ۴۸

غزلیات

صبر می باید دلا در کارها
با تو گفتم این حکایت بارها

در ره عشق و بیابان فراق
صبر می‌باید تو را خروارها

بس گنه دارم ز کردارم مپرس
شرمسارم نیک از آن کردارها

چون نچیدم یک گل از بستان وصل
در دل و جانم شکست آن خارها

بود پندارم که پیوندم به وصل
نیست حاصل هیچ ازین پندارها

در درون ما چرا افروختی
از فروغ مهر خود این نارها

از دو چشم سرخوش و آشوب زلف
در جهان انگیخته بازارها

چشم سرمستت جهان در خود گرفت
در دل من هست ازو آزارها

یاریی باید مرا از لطف تو
چون نیاری برنیاید کارها

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}