شمارهٔ ۶۲

غزلیات

تا تو بر رخ داده‌ای از زلف تاب
آتشی افکنده‌ای در شیخ و شاب

زان همی سوزد جگر در سینه‌ام
خون ز چشمم می‌رود بر جای آب

در ره عشقت چو خاک افتاده‌ام
نازنینا سر چو سرو از ما متاب

جرعه‌ای زان جام لب می خورده‌ام
لاجرم گشتم چنین مست و خراب

این زمان بر جای می خون می‌خورم
وز دل مجروح نافرمان کباب

حالیا در ظلمت هجرم زبون
تا ز وصلت کی برآید آفتاب

روی پنهان کرده‌ای از ما چرا
کس نمی‌بندد به مه هرگز نقاب

تا به کی داری مرا ای ماهروی
همچو زلف خویشتن در پیچ و تاب

من جهان و جان به شکرانه دهم
ار ببینم یک شبی رویت به خواب

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}