شمارهٔ ۷۴

غزلیات

مرا به دولت وصل تو گر رساند بخت
زهی سعادت و اقبال و این تواند بخت

اگر کنی نظری سوی بنده از سر لطف
به تخت شادی و کام دلم نشاند بخت

به راه بادیهٔ شوق می‌دهم جانی
مگر زلال وصالم به لب چکاند بخت

مریض درد غم عشق را عجب نبود
که شربتی ز وصال تواَش چشاند بخت

جز آن مباد که با بخت همنشین باشم
مباد آنکه به من دست برفشاند بخت

ز سرزنش شده‌ام پایمال هجر مگر
مرا ز دست فراق تو وارهاند بخت

به جان رسد دل بیچاره از جفای جهان
اگر نه دادِ جهان از جهان ستاند بخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}