شمارهٔ ۸۱

غزلیات

سرو بستان خجل ز رفتارت
شرم دارد شکر ز گفتارت

تا به چند ای نگار شهرآشوب
می‌کُشم نفس و می‌کشم بارت

ای طبیب دلم چه شد آخر
که نپرسی ز حال بیمارت

شرمسارم ز مردم دیده
چند جویم به اشک آزارت

گل وصل تو با دگر یاری
من دلخسته چون خورم خارت

گر به تیغم زنی از آن بازو
شوم از جان فدا دگر بارت

یک سر مو اگر فروشندت
به جهانی منم خریدارت

زآن دو زلف و دو چشم پُر فتنه
از دل و جان شدم گرفتارت

هم نگاهی به سوی ما می‌کُن
تا نگهبان بود نگهدارت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}