شمارهٔ ۹۹

غزلیات

بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماست
روی چو آفتاب تو چشم و چراغ ماست

بی روی جان فزای تو جنّت چه می‌کنم
گلخن به روی خوب تو بستان و باغ ماست

زلفش شبی گرفتم و زان لحظه تا کنون
از بوی زلف دوست معنبر دماغ ماست

بی گفت و گوی عشق تو در بوستان دل
دستان خوش سرای تو گویی که زاغ ماست

گفتم که بندهٔ تو ز جانم مرا بدار
گفتا که بر جبین تو دیدم که داغ ماست

در راه کعبهٔ شب وصل تو خارها
گویی ز روی شوق تو آن باغ و راغ ماست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}