شمارهٔ ۱۰۵

غزلیات

داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست
لعل لبان دلکش او آشنای ماست

سروی چو قامت تو ندیدم به راستی
بالا نگویمش صنما کان بلای ماست

گفتم بنه به دیده قدش تا ببوسمش
گفتا سراب چشم تو باری نه جای ماست

گفتم به وصل گیر شبی دست ما و گفت
سرها ز دست رفته به جایی که پای ماست

عمریست ما چو خاک به کویت نشسته‌ایم
روزی نگفته‌ای که جهانی گدای ماست

گفتم ز دست رفت سرم سرکشی مکن
وصلت اگر به دست فتد خون بهای ماست

گم کرده‌ام به کوی تو بیچاره دل ولی
بوی دو زلف دلکش تو رهنمای ماست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}