شمارهٔ ۱۱۴

غزلیات

ترا با ما بگو جانا چه کین است
که با ما دایماً رایت چنین است

به چشم خشم در ما بنگری تیز
دو طاق ابروانت پر ز چین است

ندارم در غمت یک دوست باری
چه گویم دشمنم یک رو زمین است

ولیکن دوست پروردن ندانی
به عاشق کشتنت صد آفرین است

به جور از دوست برگشتن ندانم
غمت در دل مرا نقش نگین است

کسی کاو از جفا برگردد از دوست
در این مذهب ورا نه دل نه دین است

بشد عمری مسلمانان که در دل
مرا مهر رخ آن مه جبین است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}