شمارهٔ ۱۱۷

غزلیات

پشت دلم ز بار فراقت خمیده است
جانم ز درد عشق تو بر لب رسیده است

دانی که در فراق رخت ای دو دیده‌ام
خون دلم ز دیدهٔ حیران چکیده است؟

ای نور دیده تا ز برم گشته‌ای جدا
بخت از برم چو آهوی وحشی رمیده است

صبرم ز روی خویش مفرمای بعد از این
شوق رخ تو پردهٔ صبرم دریده است

رحمی بکن به حال دل مستمند من
عمریست تا که بار فراقت کشیده است

کامم بده ز لب که مرا تلخ گشت کام
بسیار شربت شب هجران چشیده است

مسکین دل حزین مرا خوش بدار از آنک
عشق رخ ترا ز جهانی گزیده است

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}