شمارهٔ ۱۳۸

غزلیات

تا دلم با غم روی تو به شادی بنشست
جان فدا کرد جهان وز همه عالم وارست

هیچ امیدم صنما بر شب هشیاری نیست
که شدم مست می عشق تو از روز الست

غمزه‌ات دوش چنین گفت که کامت بدهم
بخشش مست بود نیک ولی دست به دست

لطف تو بنده نوازست ولیکن کرمت
از چه رو بر من بیچاره درِ وصل ببست

تا به کی ناوک دلدوز زنی بر دل من
ای دل و دیده نگویی تو از این غمزهٔ مست

تا تو برخاسته‌ای از سر عهدم صنما
گوییا مهر رخت در دل و جانم بنشست

گرچه بگسست مرا عهد و ز مهرم ببرید
رشتهٔ مهر وی از دل نتوانم بگسست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}