شمارهٔ ۲۰۲

غزلیات

تو را قامت چو سرو بوستانست
چو رویت کی گلی در گلستانست

ز شوق آن رخ همچون گل تو
ز دستانها به بستانها فغانست

ز زلفین تو خرسندم به بویی
که آرام روان خستگانست

خبر داری که از درد فراقت
سرشک دیده‌ام بر رخ روانست

چرا داری مرا دور از بر خویش
کزان کارم به کام دشمنانست

چرا بر دشمنانت رحم باشد
چرا جورت همه با دوستانست

به فریاد دل مسکین ما رس
که چشمت فتنهٔ آخر زمانست

حذر کن زان دو چشم و ابروانش
که تیر غمزهٔ او در کمانست

به رخ بر بام چون ماهی تمامست
به قد در بوستان سروی روانست

پری روییست لیکن دارد این عیب
که رویش از دو چشم ما نهانست

جهان از بی وفایی عیب دارد
وفاداری چه عیب اندر جهانست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}