شمارهٔ ۲۰۶

غزلیات

دیگر دلم از دست تو فریاد زنانست
دل بردی و بیچاره کنون در غم جانست

دل بردی و جان در صدف هجر نهادی
مشکل که تو را میل به سوی دگرانست

بازآی و به سرچشمهٔ جانم گذری کن
در دیدهٔ ما جای چنان سرو روانست

نرخ زر و گوهر شده ارزان ز غم هجر
بر روی چو زر اشک چو سیماب روانست

من قالب بی روحم و جان از بر ما دور
زیرا که مرا جان و دل آن روح و روانست

آن دست که در گردن دلدار حمایل
بودیم کنون بر دلم از غصه زنانست

هر مرد که او گشت گرفتار بلایی
زنهار یقین دان که ز کردار زنانست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}