شمارهٔ ۲۲۴

غزلیات

بیا که دیدهٔ ما بی رخ تو پُر خونست
ز خون دیده، تو گویی کنار جیحونست

اگرچه نیست تو را مهر و دوستی با من
به جان دوست که ما را ارادت افزونست

مثل زنند که دل را به دل بُوَد راهی
میان ما نه چنانست دلبرا چونست

نشان صورت او، دیده‌ام نیارد داد
که لطف قدرت پروردگار بی چونست

اگرچه لیلی وقتست او چه غم دارد
ز حال درد دلی کان به حال مجنونست

تو در تنعّم و شادی وصل دلداران
ببخش بر دل آن خسته‌ای که محزونست

مرا قدی چو الف بود در غم هجران
ببین که پشت جهانی ز بار غم چونست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}