شمارهٔ ۲۳۹

غزلیات

تو مپندار که بی لعل تواَم کامی هست
یا بجز نقش خیال تو دلارامی هست

ای صبا سوی دلارامم اگر می‌گذری
زود گویش که مرا نزد تو پیغامی هست

مشنو ای دوست چو در پیش تو گویند ز من
بی رخ خوب تواَم صبری و آرامی هست

نام کردند مرا عاشق بدنام آخر
خود نگویی که مرا عاشق بدنامی هست

مرغ دل کرد به سوی سر زلفت پرواز
گفتم آهسته که در رهگذرت دامی هست

سوختم در غم هجران تو ای جان و جهان
مِیْ بیارید چو در مجلس ما خامی هست

کام دل تلخ شد از شدّت ناکامی دهر
دل به غیر از لب شیرین تواَش کامی هست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}