شمارهٔ ۲۵۱

غزلیات

در سر هوسم ز عشق بازیست
عشقش که نه از سر مجازیست

عشقیست حقیقت ار بدانی
در بوتهٔ عشق جان گدازیست

سر باختن است در ره عشق
تحقیق بدان نه کار بازیست

گر سر برود ز دست جانا
با عشق رخ تو سرفرازیست

من سر به فلک فرو نیارم
ما را به غم تو بی نیازیست

عمرست مرا دو زلف جانان
عمرِ که بگو بدین درازیست

گفتا که جهان به غم چه سازی
تدبیر چه روزگار سازیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}