شمارهٔ ۲۶۶

غزلیات

ما را به غم عشق تو دردست دوا نیست
فریادِ دلم رس که بدین نوع روا نیست

گفتم که رساند ز من خسته پیامی
چون محرم رازم بجز از باد صبا نیست

ای باد صبا عرضه کن احوال دلم را
کاخر ز چه رو با من مسکینش صفا نیست

تو پادشه هر دو جهانی به حقیقت
لیکن چه کنم چون نظرت سوی گدا نیست

دل را طلبیدم ز سر زلف تو گفتا
ما را سر و پروای چنان بی سر و پا نیست

گفتم مکن ای دوست جفا بر من مسکین
شرمت ز من خسته و ترست ز خدا نیست

بر اهل جهان جور و جفا چند پسندی
در شهر تو نام کرم و بوی وفا نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}