شمارهٔ ۲۶۸

غزلیات

هیچ شب نیست که در کوی غمت غوغا نیست
در فراق رخ تو دیدهٔ ما دریا نیست

سر و جانی تو، بود جای تو در دیدهٔ ما
از چه روی است بگو تا نظرت با ما نیست

شب دیجور فراق تو مرا محرم راز
غیر از این مردمک دیده خون پیما نیست

به سر و جان تو سوگند توانم خوردن
که مرا از غم رویت به جهان پروا نیست

گر بروید به سرِ چشمهٔ حیوان سروی
هیچ شک نیست که او همسر آن بالا نیست

عهد بشکستی و پیمان بگسستی ما را
شکرم آنست که نقصان وفا از ما نیست

تا به کی غصّه خوری ای دل محزون با یار
خوش برآییم که احوال جهان پیدا نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}