شمارهٔ ۳۰۷

غزلیات

چه کنم در شب هجران تو آرامم نیست
یک نظر بر رخ جان بخش دلارامم نیست

با همه درد که در آتش دل سوخته‌ام
آرزوی و هوس صحبت هر خامم نیست

گرچه مانند صراحی شده خون در جگرم
جز دلی صاف تنگ گشتهٔ چون جامم نیست

هست مادام مرا مونس دل خیل خیال
گرچه در پیش نظر وصل تو مادامم نیست

تا به عشق رخ تو شهرهٔ آفاق شدم
بجز از عاشق بدنام دگر نامم نیست

تا تو ای نور نظر دور ز چشمم شده‌ای
خوش دلی و طرب و ذوق در ایامم نیست

کام من تلخ شد از شدّت شبهای فراق
بجز از روز وصالت ز جهان کامم نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}