شمارهٔ ۳۱۹

غزلیات

کیست که جانش ز غمت خسته نیست
کیست که دل را به رخت بسته نیست

چون قد و بالای تو سروی دگر
بر لب سرچشمهٔ جان رسته نیست

نقش رخت می‌نرود از دلم
زنگ غم عشق تو سر بسته نیست

روی به درگاه نیازش بمال
در بزن ای دل که دری بسته نیست

نیست شبی کز غم تو در جهان
روی من از خون جگر شسته نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}