شمارهٔ ۳۲۴

غزلیات

در سر زلف تو ای دوست چه شرهاست که نیست
در دهان نمکینت چه نمکهاست که نیست

در غم هجر تو ای سرور خوبان جهان
در کدامین دل و جان خون جگرهاست که نیست

در کمال رخ تو نسخهٔ جان می‌بینم
از دعای من مسکین چه اثرهاست که نیست

جان ز من خواسته بودی و متاعیست حقیر
ای فدای کف پای تو چه سرهاست که نیست

صبح روی تو چو خورشید جهان افروزست
در سر زلف چو شام تو چه سرهاست که نیست

ای صبا از چمن جان و زبان بلبل
چه شنیدی و چه آشوب و خبرهاست که نیست

گفت گل می‌رسد اینک به هوای رخ گل
در کدامین دل از آن روی شررهاست که نیست

بنگر در صفت صنع الهیت دوست
در رخ چون خور دلبر چه نظرهاست که نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}