شمارهٔ ۳۳۳

غزلیات

جهان تا هست خالی از غمی نیست
به ریش خاطر او مرهمی نیست

غمش همدم بود از جور ایام
که تا دانی که او بی همدمی نیست

دمادم غم ز دل خالی نباشد
بر این مسکین دل من یک دمی نیست

نمی‌یارم ز دست غم زدن دم
در این دم بین که این بی همدمی نیست

ز جور روزگارم نیست یک دم
که آن دم بر دل تنگم غمی نیست

به بستان جهان سروی نروید
که از باد فنا در وی خمی نیست

چو بالایت ز من بشنو سخن راست
حدیث ما، در او بیش و کمی نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}