شمارهٔ ۳۶۲

غزلیات

ز آتش بیداد که بالا گرفت
شعلهٔ آن در دل خارا گرفت

زآنکه دل سنگ به حالم بسوخت
آتش جور تو که در ما گرفت

زآنکه همه کار جهان بر خطاست
کار جهان بین که چه یغما گرفت

سایهٔ حق بود، چرا بی سبب
سایهٔ الطاف ز ما برگرفت

غم بشد و طوف جهان کرد و باز
آمد و در جان جهان جا گرفت

خون دل خلق جهانی ز چشم
بس بچکید و ره دریا گرفت

قصّهٔ درد من و جور غمت
چون بدهم شرح که هرجا گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}