شمارهٔ ۳۶۸

غزلیات

فریاد کان نگار دل از مهر برگرفت
جور و جفا به حال دل ما ز سر گرفت

ترک وفا و مهر و محبت بکرد و باز
یارم برفت بر من و یاری دگر گرفت

چون صبر و طاقتم ز ستمکاریش نماند
دل نیز رفت و دلبرکی خوبتر گرفت

درد دل از طبیب چه پنهان کنی کنون
چون داستان عشق جهان سر به سر گرفت

روزی به رهگذار ز دورم بدید یار
در خشم شد ز ما و به تک راه برگرفت

آهی چنان ز آتش دل در جهان زدم
کز آه من جهان همه از خشک و تر گرفت

چندان ز دیده اشک ببارید مردمک
کز آب دیده‌ام به جهان ره گذر گرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}