شمارهٔ ۳۷۱

غزلیات

منم که نقش تواَم هرگز از خیال نرفت
دو چشم بختم از آن چهره و جمال نرفت

ز جان ملول شدم در فراق یار و هنوز
نگار مهوش من از سر ملال نرفت

به جان رسید مرا دل ز دست هجرانش
به کوی دوست مرا جادهٔ وصال نرفت

میان مجمع رندان و عاشقان رُخش
بجز حکایت آن خط و زلف و خال نرفت

به پیش لعل تو کانست مایه‌ای ز حیات
حدیث باده و سرچشمهٔ زلال نرفت

هر آنکه موی میانت بدید و قدّ چو سرو
نبود آنکه شب و روز در خیال نرفت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}