شمارهٔ ۳۹۳

غزلیات

چه باشد ار تو ز لطفم کنی زمانی شاد
جهان کنی دگر از وصل خویشتن آباد

گذشت داد من از حد برون ز دست غمت
بده مراد دلم بیش از این مکن بیداد

اگر به کلبه احزان ما دهی تشریف
هزار جان عزیزم فدای جان تو باد

مرا سریست بر آن آستان و می دانی
فدای راه تو کردیم و هرچه باداباد

منم که بندهٔ آن قامت چو سرو تواُم
به بوستان وفای تو همچو سرو آزاد

جفا کنند حبیبان ولی به پیش دلم
هزار بار بهست آن ز عهد بی بنیاد

جفا مکن به من ای جان برون ز حد ورنه
هزار ناله زنم در جهان و صد فریاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}