شمارهٔ ۴۰۸

غزلیات

شبت بی من خسته دل خوش مباد
دلم همچو زلفت مشوّش مباد

ز خون دو چشم و ز سوز جگر
چو من کس در آب و در آتش مباد

ز بالای آن قامت همچو سرو
چو من مستمندی بلاکش مباد

به غیر از شراب لب لعل تو
کس از دوستان تو سرخوش مباد

به امّید وصل تو ما در جهان
بجز کوی جانان فروکش مباد

اگرچه به دردم ندارد دوا
همی گویم از جان که دردش مباد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}