شمارهٔ ۴۱۴

غزلیات

چه آتشیست ز رویت که در جهان افتاد
که جان ز هستی خود باز در گمان افتاد

ز مهر روی تواَم آتشیست در سینه
که چرخ سفله از آن سوز در فغان افتاد

نیفکنی نظری سوی ما بهر عمری
به حال زار جهان یک زمان توان افتاد

میان دیده و دل خون فتاده در عشقت
چرا که خون دل از دیده در میان افتاد

ندیده کام ز لبهای چون شکر دل من
زبان سوسن آزاده در بیان افتاد

چو برگذشت بر ما قد چو شمشادت
چه لرزه‌ها به تن سرو بوستان افتاد

صبا چو مدح رخ چون گلت بیان می‌کرد
ز شوق روی تو غلغل به بوستان افتاد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}