شمارهٔ ۴۳۹

غزلیات

دلبر غم حال ما ندارد
یک ذرّه به دل وفا ندارد

در خاطر او مگر وفا نیست
یا خود سر و برگ ما ندارد

از حد بگذشت جور بر ما
باشد که چنین روا ندارد

او جان منست بی تکلّف
جان از تن ما جدا ندارد

دردیست مرا که جز وصالش
در هر دو جهان دوا ندارد

با بخت من آن نگار باری
غیر از ستم و جفا ندارد

داریم هوای کوی دلبر
این بنده جز این خطا ندارد

چون نیست ورا نظر به سویم
او دست ز ما چرا ندارد

سلطان جهان ز روی رحمت
رحمی به دل گدا ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}