شمارهٔ ۴۴۴

غزلیات

نگار از حال زارم غم ندارد
به ریش خاطرم مرهم ندارد

طبیب سنگ دل دانم که در دست
به یک مو داروی دردم ندارد

دل مسکین من در درد دوری
به غیر از غم کسی همدم ندارد

از آن رو بر منش رحمت نیاید
که از من بنده بهتر کم ندارد

هلال عید می‌جستم چو دیدم
چو ابروی بت من خم ندارد

جز اینش نیست عیبی کان دلارام
بنای عهد خود محکم ندارد

اگر عالم همه طوفان بگیرد
جهان از دولت او غم ندارد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}