شمارهٔ ۴۴۹

غزلیات

دلم ز درد غم عشق جان نخواهد برد
گمان هستی این ناتوان نخواهد برد

اگر ز جور تو جانم به لب رسد جانا
بجز درِ تو به جایی فغان نخواهد برد

بیا که وقت گلست و به بوستان بَرَمت
که کس گلی به در بوستان نخواهد برد

دلم به قامت شمشاد تو چنان مایل
که نام قامت سرو روان نخواهد برد

تویی گلی به گلستان و بلبل سرمست
بجز ثنای رخت بر زبان نخواهد برد

بیا و کلبه احزان ما مشرّف کن
دمی به لطف که کس این گمان نخواهد برد

چو چشم مست تواَم ناتوان و هیچکسی
به پیشت اسم من ناتوان نخواهد برد

به پیش دشمن بدخو ز لطف دلبر ما
یقین که آب رخ دوستان نخواهد برد

بده زکات جوانی و حسن و زیبایی
که جز ثواب کسی از جهان نخواهد برد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}