شمارهٔ ۴۵۲

غزلیات

شب‌هاست کز خیال تو خوابم نمی‌برد
شب نیست کآتش غمت آبم نمی‌برد

روزی ز خال و عارض مه‌وش، نگار ما
ممکن نشد که طاقت و تابم نمی‌برد

یک دم نمی‌رود که مرا شحنهٔ خیال
از کوچهٔ تو مست و خرابم نمی‌برد

ما را به غیر درگه او نیست ملجایی
در خلوت وفا ز چه بابم نمی‌برد

آوخ که رفت عمر گرامی ز دست ما
در سر هوای عهد شبابم نمی‌برد

از آتش فراق تو کاندر جهان فتاد
شب‌هاست کز خیال تو خوابم نمی‌برد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}