شمارهٔ ۴۶۱

غزلیات

درد ما را دوا نخواهد کرد
کام ما را روا نخواهد کرد

من ز روز نخست دانستم
کان ستمگر وفا نخواهد کرد

با من خستهٔ ضعیف نحیف
بجز از ماجرا نخواهد کرد

مرغ جانم بگو که با همه جور
جز به کویت هوا نخواهد کرد

ای دل ار تو هزار جان بدهی
با تو غیر از جفا نخواهد کرد

بر سر جنگ و ماجراست هنوز
با تو صلح و صفا نخواهد کرد

یار بیگانه گشت تا دانی
رحم بر آشنا نخواهد کرد

ای دل خسته یار محتشمم
نظری بر گدا نخواهد کرد

صد از این جور گر کنی جانا
بر جهان، جز دعا نخواهد کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}