شمارهٔ ۴۷۰

غزلیات

مسلمانان نه صبر از جان توان کرد
نه درد عشق را درمان توان کرد

نه بر دردش تحمّل هست از این بیش
نه از دست غمش افغان توان کرد

نه وصلش را توان دیدن به خوابی
نه بر دل دردسر آسان توان کرد

نه از بستانش یک گل می‌توان چید
نه ترک نغمهٔ دستان توان کرد

نه بر وصلم بود دستی خدا را
نه صبری در غم هجران توان کرد

نه بتوان چید شفتالو ز باغش
نه طوفی در سرابستان توان کرد

به درد روز هجرانش به زاری
دو چشم بخت را گریان توان کرد

جهان را گر به وصلش می‌نوازد
فدای پای آن جانان توان کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}