شمارهٔ ۴۷۲

غزلیات

دل برد زلف شوخت و آنگاه قصد جان کرد
انصاف ده نگارا با دوست این توان کرد

ای نور هر دو دیده این مردم دو دیده
خون دل از دو دیده در حسرتت روان کرد

در مدح تو چو سوسن کردم زبان درازی
گر می‌کُشی تو دانی مدح رخت ز جان کرد

دانی چه کرد با من از روی بی وفایی
دل برد آن ستمگر رویش ز ما نهان کرد

از زلف چون بنفشه و از خال عنبرینش
ما را چو نرگس خود بیمار و ناتوان کرد

تا قد همچو سروش در پیش ما روان شد
جانم روان روان را در پیش او روان کرد

دل گفت با دو دیده افتاد کار ما را
فی‌الحال مردمک را در جست و جو دوان کرد

گرچه جهان ندارد با دلبران وفایی
دیدی که کس جفایی زین گونه با جهان کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}