شمارهٔ ۵۰۰

غزلیات

مرغ جان من دلخسته هوا می‌گیرد
بوی زلف تو هم از باد صبا می‌گیرد

ماه و خورشید جهان را به یقین می‌دانم
کز رخ روشن تو نور و ضیا می‌گیرد

طوبی و نارون اندر چمن باغ بهشت
از قد و قامت تو نشو و نما می‌گیرد

ای طبیب دل پُر درد نگویی با من
کز من خسته ملال تو چرا می‌گیرد

آه من گر همه آتش شود ای جان جهان
آب حیوان منی در تو کجا می‌گیرد

بازِ مهر من مهجور، کبوتر بچه‌ای
در هوای شب وصلت به بلا می‌گیرد

گفته بودم ز جفایت بنهم سر به جهان
دامن مهر تو ای دوست وفا می‌گیرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}