شمارهٔ ۵۱۵

غزلیات

دردمندی چه شود گر به دوایی برسد
بی نوایی ز وصالت به نوایی برسد

تا به کی روی بتابی ز من بی سر و پا
آخر از دور مرا نیز دعایی برسد

می‌دهم جان مگر از خوان وصالت روزی
هم به گوش دل من بانگ صلایی برسد

باز گویم که نه او شاه جهانست کجا
وصله‌ای از شب وصلت به گدایی برسد

دل بدادیم ز دست و نرسیدیم به دوست
می‌دهم جان مگر این کار به جایی برسد

ز تو چون بر دل من بوی وفایی نرسد
مپسند ار به من خسته بلایی برسد

ای طبیب از من دل خسته نظر باز مگیر
که مگر دردم از این در به شفایی برسد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}