شمارهٔ ۵۲۷

غزلیات

خوش باشد ار آن دلبر جانانهٔ ما باشد
در بحر غم عشقش دردانهٔ ما باشد

بر رغم بداندیشان آخر چه شود کز لطف
آن جان جهان یک شب در خانهٔ ما باشد

شادی نبود ما را جز با شب وصل تو
گویی که غم عشقش همخانهٔ ما باشد

بیگانه شدم از خویش تا با تو شدم پیوند
زآن رو که بجز عشقت بیگانهٔ ما باشد

شاید که ز جور تو ای نور دو چشم ما
اندر سر هر کویی افسانهٔ ما باشد

ای باد صبا مویی بگشای بیاور تا
تاری ز سر زلفش در شانهٔ ما باشد

گر هر دو جهان بخشند ما را به نظر ناید
ای دوست سر کویت کاشانهٔ ما باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}