شمارهٔ ۵۳۹

غزلیات

اگرچه بر دلم از هجر صد ستم باشد
ولی امید وصال ار بود چه غم باشد

وگرچه خسته و زاری دلا مباد آن روز
که سایه غم او از سر تو کم باشد

قدم به پرسش بیمار نه که خواهم کرد
هزار جان گرامی فدا گرم باشد

دلم ز روز فراقت به جان رسید کنون
گرش به وصل نوازی شبی کرم باشد

کجا به حال گدایان نظر کنی شاها
تو را که ملک سلیمان و جام جم باشد

همیشه پشت مرادم به زیر بار فراق
هلال‌وار چو ابروی دوست خم باشد

کسی که بر در وصل تو جان دهد چو جهان
میان حلقهٔ عشّاق محترم باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}