شمارهٔ ۵۴۱

غزلیات

تا جهانست و تا جهان باشد
مهر رویش میان جان باشد

در خیال رخ تو ای دیده
خونم از دیدگان روان باشد

جان دهم در وفات مردانه
تا مرا طاقت و توان باشد

مدح رویت کنم چو بلبل مست
تا مرا در دهان زبان باشد

در سر کوی تو وطن سازم
زانکه بلبل به گلستان باشد

برنگردم ز کوی تو به جفا
کاین طریق آنِ رهروان باشد

نسبت قد تو به سرو کنند
سرو در باغ کی روان باشد

گفتم از باغ او گلی بچنم
ترسم ای دل ز باغبان باشد

از من ای عقل این سخن بشنو
حسن خوبان همه در آن باشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}