شمارهٔ ۵۸۸

غزلیات

دل از تاب شب هجرانش خون شد
تن مسکین ز آه دل زبون شد

ز دل نالم نگارا یا ز دلدار
ز دیده کاو دلم را رهنمون شد

میان خون دل او را بهشتم
ندانم حال آن بیچاره چون شد

چو دیدم عارض چون آفتابش
دل من همچو زلفش سرنگون شد

مرا بالا به وصلش چون الف بود
به درد هجر رویش همچو نون شد

مپوشان بیش از این رویت ز چشمم
که خون از چشمه چشمم برون شد

ندانم تا چه کردم در غم او
که او را دل چو بختم واژگون شد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}