شمارهٔ ۶۰۸

غزلیات

وصالت دوای دل دردمند
در وصل از این بیش بر ما مبند

مکن گریه چون ابر بر جان من
چو گل بر من و حال زارم مخند

مسوزان مرا از فراق رخت
که او آتش است و دل ما سپند

که دارد بتی مهوش همچو من
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند

نخواهم به هر دو جهان جز تو کس
اگر روز حشرم مخیر کنند

نگیرد دلم انس با هیچکس
گرم بی رخ تو به جنّت برند

چو تیر جفایت ببارد ز ابر
نشاید که مژگان به هم برزنند

اگر در غمت ناله‌ای بشنوی
ز مردان نه مردند ایشان زنند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}