ابن یمین
شمارهٔ ٣٣١
قطعات
گروهی جوانان نوخاسته
در کینه کهنهای میزنند
چو یأجوج در سد اسکندری
به دستان بسد رخنهای میزنند
بر انشا چون من مسیحا دمی
ز کون خری طعنهای میزنند
همانه نیند آگه از بس غرور
که پا بر سر دشنهای میزنند
ابن یمین
قطعات
گروهی جوانان نوخاسته
در کینه کهنهای میزنند
چو یأجوج در سد اسکندری
به دستان بسد رخنهای میزنند
بر انشا چون من مسیحا دمی
ز کون خری طعنهای میزنند
همانه نیند آگه از بس غرور
که پا بر سر دشنهای میزنند
از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.
شاعری یافت نشد.
{{ poet.name }}
{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش
{{ poet.description }}
هنوز بخشی وارد نشده است.
شعری در این بخش نیست.
موردی یافت نشد.
{{ poem.poet_nickname }}
{{ poem.category_title }}
{{ line }}
{{ poem.plain_text }}