شمارهٔ ۶۲۳

غزلیات

باشد که درد ما به تفقّد دوا کند
کام دل ضعیف ز وصلش روا کند

آن سرو ناز رسته که در بوستان ماست
باشد که از کرم نظری سوی ما کند

مردم ندامتی ز خطا برده‌اند لیک
تا چند چشم مست تو چندین خطا کند

بادا جدا ز کام و دل و آرزوی جان
آن کس که یار ما ز بر ما جدا کند

بسیار وعده‌ای به وفا داد و بس عجب
بر عهد خویش دلبر ما گر وفا کند

گیرم وفا نکرد به قول خود آن نگار
چندین جفا بگو تو که بر ما چرا کند

بیگانه خوی از چه شدی دلبرا کسی
بیداد و جور این همه بر آشنا کند

ای محتشم تو سایه ز درویش برمگیر
تا هر نفس که در گذر آیی دعا کند

تا آفتاب روی تو تابید در جهان
دل رفت تا به سایه زلف تو جا کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}