شمارهٔ ۶۳۲

غزلیات

چشمان تو مست و ناتوانند
پر فتنه و شهرهٔ زمانند

در وصف تو طوطیان هندی
یکسر همه لال و بی زبانند

سر بر سر این خط و بناگوش
بنهاده چه پیر و چه جوانند

بَردار ز رخ حجاب تا خلق
حیران جمال تو بمانند

قومی نکشیده تلخی هجر
قدر شب وصل تو چه دانند

بر روی تو عاشقان بسی هست
بعضی به ملا چه در نهانند

شب تا به سحر ز عشق رویت
با ناله و آه و با فغانند

همچون دهن تو عاشقانت
از هستی خویش در گمانند

در کوی غمت نشسته بر خاک
پیوسته ز دور پاسبانند

عشاق بجز غمت چه خواهند
از بهر غم تو در جهانند

هم رحم کنند بر گدایان
شاهان جهان چو می‌توانند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}