شمارهٔ ۶۳۸

غزلیات

صبح روی تو سلامت می‌کند
هم دعای صبح و شامت می‌کند

چون به بستان بگذری ای جان و دل
سرو بستانی قیامت می‌کند

این دل بیچاره در بیت‌الحزن
چون دعای جان دوامت می‌کند

زان مراد این جهان بی وفا
آنچه می‌خواهی به کامت می‌کند

اشک خون می‌بارد از چشمم ز غم
از صبا هر دم پیامت می‌کند

خون دل از راه چشم ما مدام
همچو می هر دم به جامت می‌کند

سرو بالای تو گویم راستی
در چمن باری قیامت می‌کند

گر کسی سر می‌کند ایثار تو
دل جهان و جان به پایت می‌کند

زلف و خال چشم شوخت از هوا
هر زمان مرغی به دامت می‌کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}